ناصر خسرو
63
گشايش و رهايش ( فارسى )
به ديگر روى مخالف ، چنان كه مرد با زن به روى جنس موافق است و به روى قوت مخالف ، از ايشان فرزند مىآيد از بهر آن كه هر جفتى كه از اين ياد كرديم مر ديگرى را كه به هر دو روى موافق باشند - هم به جنس و هم به قوت - از ايشان فرزند نيايد . و همچنين آثار علم و حكمت را كه در نهاد عالم هست برشمردن دشوار است . و باز در اجزاى عالم همچنين آثار علم است از ايستادن هر طبعى از طبايع در حصار خويش و منزلت خود ، و رفتن هر ستارهيى از ستارگان در فلك خويش بر اندازهء رفتن خويش . و همچنين در زايش عالم نشان علم پيداست از نگاه داشتن هر نبات مر بار و تخم خويش را و كشيدن فايدهء آسمانى و رستنى به خويشتن . و در حيوان همچنين آثار علم پيداست از شناختن هر يك از ايشان رستن خويش را و نگاه داشتن جفت خود و دور داشتن مخالف نوع خود را و خويشتن را در جفت گرفتن ، كه نوعى از حيوان با نوعى ديگر جفت نگيرد و نياميزد . پس گوييم نام عالم به نسبت « 1 » عالم بر عالم افتاده است . و آن صفت كه همهء عالم را كرده است از دو حقيقت عالم آن است كه فايدهدهنده و فايده پذيرنده است و عالم جسمانى خود اين دو چيز است و بس ، چنان كه افلاك و ستارگان كز فراز جاى گرفته [ 56 ] اند فايدهدهندگانند و طبايع كه از فرو سو جاى گرفتهاند فايده پذيرندگانند ، و اين هر دو نوع كه ياد كرده آمد عالمند . و جز اين دو صفت كه ياد كرده شد مر عالم را گرد نيارد ، و افلاك و نجوم و طبايع و نبات و حيوان به جملگى اندر اين صفت آيند . پس اگر كسى گويد : چون صفت عالم اين است كه گويى فايدهدهنده است و يكى فايده پذيرنده ، پس استاد و شاگرد نيز عالم است كه يكى فايدهدهنده
--> ( 1 ) . در اصل : نيست .